ترس
سلام عزیزم
پسرم امروز 12 مهر1392 هست و شما کلی ما رو ترسوندی ازصبح که پاشده بودیم واسه نمازشما تکون
نخوردی وتاشب تحمل کردم و هرچی مامان جونیت واست دعا میخوند که شما تکون بخوری فایده نداشت
تا ساعت 7 که به باباییت گفتم بریم بیمارستان صدای قلبتو بشنویم خیالمون راحت بشه وبازن دایی جون
محسن و بابایی رفتیم بیمارستان وقتی صدای قلبتو شنیدم خانم پرستار گفتش که باید نوار قلب بگیریم تا
مطمئن بشیم بچه سالمه و 2 بار به مدت 40 دقیقه از من و شما نوار قلب گرفتن و خدارو شکر مشکلی
نبو اما کلی غصه خوردم و نگرانت بودم پسرم دیگه منو اینجوری اذیت نکن خداجون شکرت که بچم سالمه

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ترس
